خرید بک لینک
دلم برای قبلانا تنگ شده دلم برای بچه گیام تنگ شده نمی خوام به سن تکلیف رسیده باشم دوست ندارم بزرگ باشم من بچگی نکردم میخوام بجه باشم دلم برای اینکه مامانم مریض نباشه تنگ شده دوست دارم مث میلاد بچه باشم دوست ندارم مامانم مریض باشه

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

امروز قرار بود که بریم برای مفهوم میلاد تعریف گیتار بخریم اما نشد مامان بهم قول داد که فردا اگه بابامم بیاد می برتم منم قبول کردم اما دلم شور می زنه انگار که فردا دیرمی رسیم خونه

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

من مفهوم اهنگ تعریف ای کامران و هومن رو خیلییییییییییی دوست دارم یعنی نمی گم که مفهوم اهنگ تعریف ای دیگه گوش نمیدم من خیلی اهنگ گوش دادم

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

ما چندروزی بود که اصفهان بودیم یک روز رفتیم مغازه که اسپینرو قمقمه بخریم وقتی که خریدیم فرداش اومدیم یزد وقتی اومدیم رفتیم برای مدرسه چیزی بخرم ما هر وقت که می خواستیم اونجا قمقمه بخریم قمقمه های خوبی نداشت اماالان که رفتیم سپهر قمقمه های خوبی داشت الان مامان نمی ذاره برم قمقمههای سپهروبخرم

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

الان فقط می خوام گریه کنم

چرا اینقدر زندگی مفهوم سخته تعریف مگه من چیکار کردم خدا ها من هنوز بچه ام چرا همه فکر میکنن من یه مشکلی دارم که خیلی بازی نمیکم یا مثل هم سنو سالام نیستم که خیلی اهل خندیدن زیادو اینا نیستم این منم هنوز خیلی حرفا مونده که بزنم اما اونا رو دیگه نمیشه گفت مسائل خونوادگی کاش یکی پیدا بشه که بشه همه ی دردودلام و حرفامو بهش بگم اگه یکم دیگه حرف بزنم دیگه نمی تونم تحمل کنم همه ی حرفامو میریزم بیرون

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

از این زندگی مفهوم خسته تعریف ام

نمیخوام زندگی کنم

تو مدرسه یه ادم دیگه تو خونه یه ادم دیگه

کاش میشد زندگیم رو خودم اداره کنم

اما نمیشه

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

چرا اب اتش همیشه باهم دعوا دارن؟ و همشه اب اتشو خاموش میکنه و دعوا رو اون میبره اما این انصاف نیست ودوباره باهم دعوا میکنن چرا نمیشه یک روز باهم دعوا نداشته باشن منظورم از خودم و خواهر زادم الان هم باهاش بخاطر یک بازی مسخره که اون پیشناهاد داده دعوا کردیم میخوام برم معذرت خواهی کنم اما اون دعوارو شروع کرد چیکار کنم؟

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

امروز دلم برای اجیم تنگ شد رفتم تو اتاقش دیدم هیچکس نیست اتاقو مرتب کردم رفتم روی تخت خوابیدم و گریه کردم بعد خوابم برد وقتی بلند شدم دیدم متکا خیس بلند شدم رفتم دستشویی وباز گریه کردنم انقدر گریه کردم که چشمام باد کرده بود وقتی می خواستم برم درسامو بنویسم چشمام می سوخت اما ارزششو داشت یکم دلم اروم شد

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

چرا من باید وقتی به دنیا بیام که مامانم مریض باشه چند روز پیش اجی بزرگیم یک حرفی به مامان زد که واقعا از خودم نا امید شدم اینکه من از وقتی به دنیا اومدم مامانم مریض بوده پس می گم چرا من باید همیشه ناراحتو افسرده باشم

برچسب: نویسنده: زهرا جعفری تاريخ: چهارشنبه 28 آذر 1397 ساعت: 15:47

صفحه بندی